بچه های مدرسه

» تصاویر جالب ( دوشنبه 4 خرداد 1394 )
» نقاشی های باور نکردنی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ( شنبه 12 مهر 1393 )
» جک ( شنبه 12 مهر 1393 )
» عکس های زیبا ( شنبه 12 مهر 1393 )
» جوک ( دوشنبه 27 مرداد 1393 )
تبلیغات

خوش آمدید!

نویسنده: آوا بهرامی یکشنبه 30 مهر 1391
به وبلاگ ما خوش آمدید...لحظات خوشی را برای شما آرزو مندیم...











ادامه مطلب ... نظرات :

چشم خوش بین

نویسنده: آوا بهرامی دوشنبه 6 خرداد 1392
گروه اینترنتی خورشید :: khorshidgroup.org


چندین سال قبل برای تحصیل در دانشگاه سانتا کلارا کالیفرنیا، وارد ایالات متحده شده بودم،

سه چهار ماه از شروع سال تحصیلی گذشته بود که یک کار گروهی برای دانشجویان تعیین شد که

در گروه های پنج شش نفری با برنامه زمانی مشخصی باید انجام میشد.

دقیقا یادمه از دختر آمریکایی که درست توی نیمکت بغلیم مینشست و اسمش کاترینا بود پرسیدم که برای این کار گروهی تصمیمش چیه؟

گفت اول باید برنامه زمانی رو ببینه، ظاهرا برنامه دست یکی از دانشجوها به اسم فیلیپ بود.

پرسیدم فیلیپ رو میشناسی؟

کاترینا گفت آره، همون پسری که موهای بلوند قشنگی داره و ردیف جلو میشینه!

گفتم نمیدونم کیو میگی!
گفت

همون پسر خوش تیپ که معمولا پیراهن و شلوار روشن شیکی تنش میکنه!

گفتم نمیدونم منظورت کیه؟

گفت همون پسری که کیف وکفشش همیشه ست هست باهم!

بازم نفهمیدم منظورش کی بود!

اونجا بود که کاترینا تون صداشو یکم پایین آورد و گفت فیلیپ دیگه، همون پسر مهربونی که روی ویلچیر میشینه

این بار دقیقا فهمیدم کیو میگه ولی به طرز غیر قابل باوری رفتم تو فکر،

آدم چقدر باید نگاهش به اطراف مثبت باشه که بتونه از ویژگی های منفی و نقص ها چشم پوشی کنه

چقدر خوبه مثبت دیدن

یک لحظه خودمو جای کاترینا گذاشتم ، اگر از من در مورد فیلیپ میپرسیدن و فیلیپو میشناختم، چی میگفتم؟

حتما سریع میگفتم همون معلوله دیگه!!

وقتی نگاه کاترینا رو با دید خودم مقایسه کردم خیلی خجالت کشیدم…

شما چی فکر میکنید؟

چقد عالی میشه اگه ویژگی های مثبت افراد رو بیشتر ببینیم و بتونیم از نقص هاشون چشم پوشی کنیم





ادامه مطلب ... نظرات :

دماغ

نویسنده: آوا بهرامی دوشنبه 6 خرداد 1392
این عضو حیاتی / اگه مثل کلنگه / مثل لوله تفنگه / با خوشگلیت می جنگه / طبیعیه ، قشنگه / نگو که این یه درده / دماغ عمل نکرده /

اگه که مثل فیله / و یا از این قبیله / روی نوکش زیگیله / غصه نخور ، اصیله / هی نرو پشت پرده / دماغ عمل نکرده / یکی میگه درازه /

خیلی ولنگ و وازه / یکی میگه ترازه / غصه نخور که نازه / ببین خدا چی کرده / دماغ عمل نکرده / دماغ نگو جواهر / سوژه ی شعر شاعر

/ طویل فی المظاهر / پدیده ی معاصر / آهای تخم دو زرده / دماغ عمل نکرده / با اون دماغ همیشه / عکس تو پشت شیشه / تو سینما

چی میشه / شکستن کلیشه / کاشکی بری رو پرده / دماغ عمل نکرده / کم بابا تو کچل کن / یا خودتو مچل کن / کی بت میگه عمل

کن / قصیده رو غزل کن / می شی له و لورده / دماغ عمل نکرده / چه قدر دماغ دماغ شد قافیه مون چلاق شد / هی یکی چل کلاغ شد

/ تصنیف کوچه باغ شد / بره که برنگرده / دماغ عمل نکرده /


منبع:
http://numberone-girl.mihanblog.com




ادامه مطلب ... نظرات :

آهنگ "دوست دارم"محسن یگانه با اندکی تلخیص

نویسنده: آوا بهرامی دوشنبه 6 خرداد 1392

منبع :http://numberone-girl.mihanblog.com


من توی زندگیتم ولی پولی ندارم اصلا

تو نادیده گرفتی هر چی که گرفتی از من

بودو نبودم انگار پولی واست نداره

این همه بی خیالی حرصمو در میاره

حرصمو در میاره

تکلیفه واممون رو بهم بگو که بدونم

میدن ، نمیدن ، بگیرم یا نگیرم

میترسم که بفهمم هیچی پولی برام نداری

یا اینکه کنج ارثت هیچ جایی واسم نذاری

آخه پسته میخوام منه بیچاره

مگه تو دنیا کسی پول کم داره

کجای زندگیتم

یه در به در تو خوابت

یه موجود فراری تو اکثر خاطراتت






ادامه مطلب ... نظرات :

بیوگرافی لیونل مسی

نویسنده: آوا بهرامی پنجشنبه 2 خرداد 1392

فیلم زندگی نامه مسی ساخته می شود



لیونل آندرس “لئو” مسی (به اسپانیایی: Lionel Andrés Messi) (متولد 24 ژوئن 1987 در روزاریو) فوتبالیست عضو بارسلونای اسپانیا و تیم ملی آرژانتین است که در پست مهاجم و بال‌ بازی می‌کند. 


از او می‌توان به‌عنوان بهترین بازیکن نسل خود نام برد. مسی چندین بار توانسته‌ است عنوان یکی از برترین‌های جایزه توپ طلای اروپا? عنوان بازیکن سال فوتبال جهان و هم‌چنین بهترین بازیکن زیر 21 سال جهان را در سال 2009، 2010 و 2011 کسب کند. شیوه? بازی و توانایی هایش باعث شده است که وی با دیگو مارادونا مقایسه شود، این درحالی است که خود مارادونا مسی را “جانشین” خود می داند.






لیونل آندرس “لئو” مسی (به اسپانیایی: Lionel Andrés Messi) (متولد 24 ژوئن 1987 در روزاریو) فوتبالیست عضو بارسلونای اسپانیا و تیم ملی آرژانتین است که در پست مهاجم و بال‌ بازی می‌کند. 


از او می‌توان به‌عنوان بهترین بازیکن نسل خود نام برد. مسی چندین بار توانسته‌ است عنوان یکی از برترین‌های جایزه توپ طلای اروپا? عنوان بازیکن سال فوتبال جهان و هم‌چنین بهترین بازیکن زیر 21 سال جهان را در سال 2009، 2010 و 2011 کسب کند. شیوه? بازی و توانایی هایش باعث شده است که وی با دیگو مارادونا مقایسه شود، این درحالی است که خود مارادونا مسی را “جانشین” خود می داند.


اوایل زندگی


لیونل مسی در روزاریو،‌ سانتافه به‌دنیا آمد. پدرش خورخه هوراکیو مسی، کارگر کارخانه بود و مادرش سلیا ماریا کوچیتینی? یک نظافتچی نیمه‌وقت بود. اصلیت والدین مسی ایتالیایی است و به شهر آنکونا باز می‌گردد. جد او، ‌آنجلو مسی در سال 1883 به آرژانتین مهاجرت کرده‌است. او از پنج سالگی فوتبال خودش را در تیم گراندولی آغاز کرد؛ تیمی که پدرش در آن زمان مربیش بود. او در سال 1995 به نیوولز اولد بویز‌ رفت تیمی که در همان شهر روزاریو قرار داشت. در سن 11 سالگی تشخیص داده‌شد که او با کمبود هورمون رشد مواجه‌ است. ریور پلاته به پیشرفت مسی علاقه نشان داد اما پول کافی برای پرداخت هزینه‌های درمان بیماری مسی که 900 دلار در ماه بود، نداشت. کارلس رکساچ، مدیر ورزشی وقت باشگاه بارسلونا، توسط بستگان مسی در لیدا و کاتالونیا، از استعداد او آگاه شده‌بود و مسی و پدرش آماده برای ترتیب دادن مذاکره با او بودند. رکساچ، بدون کاغذی در دست، پیشنهاد قرارداد مسی را بر روی دستمال کاغذی نوشت. بارسلونا پیشنهاد برای پرداخت هزینه‌های درمانی را پذیرفت به شرط آنکه مسی حاضر به نقل مکان به اسپانیا باشد. مسی و پدرش به بارسلون نقل مکان کردند، جایی که او در آکادمی جوانان باشگاه ثبت نام کرد.


تیم‌های باشگاهی


بارسلونا


بعد از حضور مسی در بارسلونا سایت فیفا پس از بازی های درخشان او، وی را به عنوان تکنیکی ترین بازیکن تاریخ فوتبال و همچنین جادوگر توپ و زمین نامیدند. بازیکنی که بر اساس آمارها اورا مغز متفکر فوتبال می نامند و بسیاری از کارشناسان میگویند وی قادر است در مصاف با پنج بازیکن اطرافش بهترین تصمیم برای عبور از آنهارا بگیرد. آمارهایی که بسیاری از بازیکنان هم دوره او چون کاکا و کریستیانو رونالدو از دستیابی به آن بازماندند. مسی اولین بازی رسمیش را در ترکیب اصلی بارسلونا در 16 نوامبر 2003 موقعی که 16 سال و 145 روز داشت در دیداری دوستانه مقابل پورتو انجام داد. کمتر از یک سال بعد، در 16 اکتبر 2004، فرانک ریکارد، مسی را در بازی مقابل اسپانیول به میدان فرستاد تا اولین بازیش را در لالیگا انجام دهد (در حالی که 17 سال و 114 روز سن داشت). او تاکنون سومین بازیکن جوان بارسا است که در لالیگا بازی کرده‌است. جوانترین بازیکنی که در لیگ برای باشگاه به میدان رفته‌ است بویان کرکیچ است که این رکورد را در سپتامبر 2007 به‌دست آورد. وقتی لیونل اولین گل خود را برای باشگاه در برابر آلباسته در تاریخ 1 مه 2005 به‌ثمر رساند، تنها 17 سال و ده ماه و هفت روز سن داشت و همین هم باعث شد که جوانترین گلزن تاریخ بارسلونا در لالیگا شود. البته تا زمانی که کرکیچ با گل زدن روی پاس گل مسی در سال 2007 این رکورد را شکست. مسی در مورد سرمربی سابقش، فرانک رایکارد،‌ گفته‌ است:


« واقعیت این است که ریکارد عامل اصلی پیشرفت من بود. اعتمادی که او در موقعی که من فقط شانزده یا هفده ساله بودم به من داشت را هرگز فراموش نخواهم کرد. »


فصل 2005-2006


در 16 سپتامبر، برای دومین بار در طول سه ماه، بارسلونا اعلام کرد که قرارداد مسی را تمدید کرده‌است: وقت آن رسیده‌است که قرارداد او را که دیگر یکی از بازیکنان ترکیب اصلی به‌ شمار می‌آید را بهبود ببخشیم؛ ما قرارداد مسی را تا ژوئن 2014 تمدید کرده‌ایم. مسی در 26 سپتامبر 2005 شهروند اسپانیایی شد. و در نهایت آماده برای انجام دادن اولین بازی خود در فصل 2005-2006 لیگ دسته اول اسپانیا شد. مسی اولین بازی بیرون از خانه‌اش را در تاریخ 27 سپتامبر مقابل تیم ایتالیایی اودینزه در لیگ قهرمانان اروپا انجام داد. هواداران در ورزشگاه بارسلونا، نیوکمپ، مسی را در تعویض به‌ خاطر تسلط بر روی توپ و پاس‌های ترکیبی با رونالدینیو که باعث شده‌ بود بارسلونا امتیاز لازم را کسب کند، تشویق کردند.


مسی شش گل در هفده بازی لیگ زد و یک گل هم در لیگ قهرمانان در شش مسابقه به ثمر رساند. فصل بازی او قبل از موعد مقرر در 7 مارس 2006 به‌پایان رسید؛ چون‌ که در دیدار مقابل چلسی در مرحله دوم لیگ قهرمانان دچار پارگی عضله در پای دومش شد و مصدوم شد و بارسلونا در پایان با رایکارد قهرمان اسپانیا و اروپا شد.


فصل 2006-2007


در فصل 2006-2007، مسی با زدن 14 گل در 26 بازی جایگاه خود را به عنوان یک بازیکن کلیدی تثبیت کرد. در 12 نوامبر، مسی در بازی مقابل ساراگوسا از ناحیه استخوان پا دچار مصدومیت گشت که منجر به دوری 3 ماهه وی از فوتبال شد. پس از پایان مصدومیت، مسی در روز 11 فوریه در مقابل ریسینگ سانتاندر در نیمه? دوم به زمین آمد. در 11 مارس، مسی با آمادگی کامل در ال‌کلاسیکو ظاهر شد و موفق هت‌تریک شد تا تساوی 3-3 را برای بارسای 10 نفره به ارمغان بیاورد. با این بازی، بعد از ایوان زامورانو (برای رئال مادرید در فصل 1994-1995)، وی اولین بازیکنی بود که در ال‌کلاسیکو هت‌تریک کرد. او تا انتهای فصل گل‌های بیشتری زد که 11 تا از 14 گل فصل وی در 13 بازی آخر به ثمر رسیدند. مسی در این فصل توانست خاطره بعضی گل‌های مخصوص مارادونا را زنده کند.


فصل 2010-2011


در 21 اوت، مسی در اولین بازیش در فصل در مقابل سویا در سوپرکاپ اسپانیا که با حساب 4-0 به سود بارسا به پایان رسید هت‌تریک کرد و باعث آن شد که تیمش فاتح اولین جامش در فصل شود با این‌که بازی رفت را 3-1 باخته‌بود. او هم‌چنین در روز 29 اوت 2010 لیگ را با گل مقابل ریسینگ سانتاندر در تنها بعد از سه‌دقیقه از شروع بازی آغاز کرد. او سپس در لیگ قهرمانان نمایش خوبی داشت و مقابل پاناتینایکو در بازی‌ای که 5-1 به سود بارسلونا شده‌بود دو گل و دو پاس گل بدهد.


فصل 2011-2012


او توانست در دیدار سوپرکاپ اسپانیا مقابل رئال مادرید در دو دیدار رفت و برگشت سه گل و دو پاس گل بدهد تا تیمش در مجموع 5-4 پیروز شود.


سابقه ملی


در ژوئن 2004، او به تیم ملی زیر 20 ساله‌های آرژانتین برای دیداری دوستانه مقابل پاراگوئه دعوت شد. او در سال 2005 یکی از اعضای تیم ملی جوانان آرژانتین در جام جهانی جوانان بود که در هلند قهرمان آن مسابقات شده‌بودند. او در آن مسابقات بهترین بازیکن و هم‌چنین بهترین گلزن آن مسابقات شد.


مسی اولین بازی خودش را در رده بزرگسالان مقابل مجارستان موقعی که 18 سال داشت در 17 اوت 2005 انجام داد. او در دقیقه 63 به زمین بازی آمد ولی داور بازی،‌ مارکوس مرک او را در دقیقه 65 به‌خاطر ضربه زدن به مدافع مجارستان، ‌‌ویلموش وانکزاک از زمین بازی اخراج کرد. هر چند مدافع مجارستان پیراهن مسی را می‌کشید. این تصمیم بحث برانگیز بود و مارادونا حتی ادعا کرد که این تصمیم داور از پیش برنامه‌ریزی شده بود. مسی دوباره در روز 3 سپتامبر در بازی با پاراگوئه در مقدماتی جام جهانی که‌ آرژانتین در آن دیدار حریفش را 1-0 از پیش رو برداشته‌ بود در تیم حاضر شد و پیش از این بازی گفت:


« مدت حضورم در بازی اول بسیار کوتاه بود، این بازی دوباره برای من بازی اول است. »


او سپس اولین بازی خود را برای آرژانتین در برابر پرو انجام داد. پس از بازی پکرمن، مسی را همانند “جواهر” توصیف کرد.


مسی در کوپا آمریکا 2007


مسی اولین بازیش را در کوپا آمریکا در سال 2007 را در مقابل ایالات متحده آمریکا انجام داد، در بازی‌ای که آرژانتین با نتیجه? 4-1 بر حریفش چیره شد. در آن بازی، مسی توانایی‌های خود را در نقش بازی‌ساز نشان داد؛ او گلی را برای هرنان کرسپو ساخت و نیز چندین شوت در چارچوب زد. ته‌وز در دقیقه? 79 به بازی آمد و جای مسی را در زمین بازی گرفت و چند دقیقه بعد او موفق به گلزنی شد.[51]


المپیک تابستانی 2008


مسی از حضور در بازی‌های آرژانتین در المپیک تابستانی 2008 محروم شده‌ بود. بارسلونا با گفتگو با مربی تازه منصوب‌شده، جوزپ گواردیولا، اجازه داد که او بتواند تیم کشورش در المپیک همراهی کند. او به آرژانتین ملحق شد و توانست گل اول بازی با ساحل عاج را که در نهایت با حساب 2-1 به سود آرژانتین به پایان رسید را به ثمر برساند. او در بازی با هلند هم گل اول را به ثمر رساند و پاس گل دوم را هم به آنخل دی ماریا داد. آن بازی نیز در نهایت در وقت اضافه 2-1 به سود آرژانتین به پایان رسید. مسی بازهم در مرحله نیمه‌نهایی بهترین بازیکن میدان بود و در دیدار مقابل برزیل در همین مرحله آرژانتین سه بر صفر برنده شد تا به دیدار پایانی راه یابد. مسی باز در دیدار پایانی با دادن پاس گل به دی‌ماریا باعث شد که تیمش در دیدار فینال 1-0 بازی را از نیجریه ببرد و تیم قهرمان فوتبال المپیک شود.


کوپا آمریکا 2011


مسی کمتر از یک ستاره در مسابقات کوپا آمریکا 2011 حاضر شده‌ بود. او در این مسابقات برای تیم ملی آرژانتین هیچ گلی به ثمر نرساند و فقط دو شوت در چارچوب داشت.


بیرون از زمین فوتبال


حضور در رسانه‌ها و تبلیغات


عکس او به شکلی برجسته بر روی جلد فوتبال تکاملی حرفه‌ای 2009، فوتبال تکاملی حرفه‌ای 2010 و فوتبال تکاملی حرفه‌ای 2011 حضور داشته‌است؛ وی قرار است به‌ زودی عکسش به‌ همراه کریستیانو رونالدو بر روی جلد فوتبال تکاملی حرفه‌ای 2012 باشد.


افتخارات فردی


بهترین گلزن جام جهانی زیر بیست سال (2005)


بهترین بازیکن جام جهانی زیر بیست سال (2005)


بهترین بازیکن جوان جهان (2006)


توپ طلایی اروپا (2009)


بهترین بازیکن فوتبال جهان (2009، 2010 و 2011)


بهترین گلزن لیگ قهرمانان اروپا (2009 و 2011)


افتخارات تیمی


قهرمانی در رقابت های فوتبال زیر بیست سال جهان (2005)


قهرمانی در سوپرجام اروپا (06-2005، 09-2008 و 11-2010)


قهرمانی در لیگ قهرمانان اروپا (06-2005 09-2008 و 11-2010)


قهرمانی در لالیگای اسپانیا (06-2005، 09-2008 ?2010-2009 و 11-2010)


قهرمانی در سوپر جام اسپانیا (06-2005، 09-2008، 10-2009 و 11-2010)


قهرمانی در کوپا دل ری (09-2008)


قهرمانی در جام باشگاه‌های جهان (2009 و 2011)






ادامه مطلب ... نظرات :

مرد فقیر

نویسنده: آوا بهرامی پنجشنبه 2 خرداد 1392
faghir[WwW.Kamyab.IR]
 مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت و او آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت 

آن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت. 

مرد آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را مى خرید.

 روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. 

هنگامى که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود. او از مرد فقیر عصبانى شد

 و روز بعد به مرد فقیر گفت:دیگر از تو کره نمى خرم،

 تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است.

مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت:ما ترازویی نداریم و 

یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار مى دادیم . 

یقین داشته باش که:به اندازه خودت برای تو اندازه مى گیریم!




ادامه مطلب ... نظرات :

خدا هیچ کسی رو بی مادر نکنه مخصوصاً بچه ها

نویسنده: آوا بهرامی یکشنبه 29 اردیبهشت 1392
سلام مامان

این دفعه نتونستم واست کادو جز گل بیارم اخه بابا گفت گل بگیر

اما تو خودت گلی مامانی دلم واست تنگ شده مامان تنها موهام شونه میکنم سختمه

اما چیکار کنم کسی رو ندارم موهامو شونه کنه ...






مامانی من اینجا دراز کشیدم بابا گفت بلند شو کثیف میشی کسی نداری لباسات بشوره

من گریه کردم گفتم مامان من اینجا خوابیده اگر کثیف بود مامانی نمیخوابید

من یاد اون روزا که بودی تو حیاط اون خونه خوشکله یادت میاد؟

خونه ما بود با هم تو حیاط بودیم خیلی خوشحال بودم فکر میکردم دنیا رو دارم هیچی نمیخواستم

اما مامانی رفتی تو دیگه پیشم نیستی سرم بذارم رو شونه هات؟





مامانی الان خیلی تنهام یادت میاد واسم کتاب میخوندی؟

داستان های خوشکل از خدا میگفتی مامان مثل اون روزا میخوام بیای واسم داستان بخونی

مامانی از هرکی میپرسم مامانم کی میاد هیچکس جواب نمیده میگن مامانت رفته پیش خدا

من با خدا قهرم

نمیذاره تو بیای مگه خدا خودش مامان نداره؟

خوب مامانم بفرسته بیاد من تنهام تو خونه هیشکی ندارم

تا کی اینجور تنها بشینم انقد تنهایی با کاغذ و قلمم ور رفتم که یه کتاب گنده واست نوشتم

تا بیای بهت کادو میدم بدونی تو نبودی چقدر سختی کشیدم تا بدونی بازم محبتم کنی





اهام بابا وایساده چیزی نمیگی؟

میدونی اون خانمه کیه؟

گوشتو بیار جلو یواش بگم نفهمه دعوام کنه اون میخواد مامان من بشه اما من دوسش ندارم من منتظر تو هستم

زن خوبی نیست جلو بابام فقط دوسم داره

وقتی بابا نیست دعوام میکنه

مهم نیست

ناراحت نشو مامانی من میرم پیش مامان بزرگ اون دوسم داره

راستی روسری یاد گرفتم سرم کنم

خوشکل میشم اما ... اما ...تو نیستی وقتی سرم میکنی ذوقم کنی








ادامه مطلب ... نظرات :

تا حالا دقت کردین؟!

نویسنده: آوا بهرامی چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392

هیچوقت Time Remaining نصب یه نرم افزار درست از آب در نمیاد !
.
.
تا حالا دقت کردین هروقت که دقت کردین گند زدین ؟
.
.
همیشه خودکار و کاغذ ریخته دور و برت اما هروقت پشت تلفن میخوای چیزی یادداشت کنی تا شعاع ۱۰۱ کیلومتریت هیچ خودکار و کاغذی پیدا نمیشه !
.
.
پدر مادر دو مدل بچه دار میشن :
یا بچه ناخواسته گیرشون میاد یا اینکه به زور دوا دکتر بچه دار میشن !
.
.
اگه یه نفر تو اتاق خوابیده باشه ، به پنبه هم دست بزنی صدا میده !
تبصره : شدت صدا با حساسیت طرف رابطه مستقیم داره !
.
.
اونی که مدال برنز می گیره خوشحال تر از اونیه که مدال نقره می گیره !
.
.
هروقت همه خوابند و میخواید کاری رو بی سر و صدا انجام بدید حتی ماهی توی آکواریوم هم مثل فیل نعره میکشه !
.
.
اگه واسه غذا خوردن سفره بندازیم یه مولکول غذا هم رو سفره نمیریزه ولی امان از وقتی که سفره نندازیم !

.
.
همیشه جاهایی که نباید بخندی ، به طرز فجیعی خندت میگیره …
.
.
دقت کردین به این اس ام اس های ارسالی اشتباهی و ضایع ؟
غیرممکنه توی ارسال شکست بخورن و تازه با جدیت تمام از همه ی اس ام اس ها هم زودتر میرسن ! انگار فقط رسالتشون اینه که دهنتو سرویس کنن …
.
.
هرچقدر از یک وسیله کمتر استفاده میکنی تا دیرتر خراب بشه ، زودتر خراب میشه !
.
.
دکمه روشن کنترلو ۲۰ بار میزنی تلویزیون روشن نمیشه !
عصبانی میشی ۲ بار پشت سرهم محکم فشار میدی روشن میشه دوباره خاموش میشه !
.
.
همیشه وقتی تنبلیت میاد پاشی آشغالتو بندازی سطل و از راه دور پرتش میکنی ، عمرا نمیفته توی سطل که تو مجبور بشی پاشی برش داری !
.
.
وقتی فلشتو نمی خوای ، پرتش می کنی یه گوشه ؛ بعد که بهش احتیاج داری به غلط کردن میفتی …
.
.
برف نمیاد … نمیاد … درست شب پنج شنبه میاد که صبح شنبه آب میشه که هیچ جا تعطیل نشه !
.
.
هر وقت دندوناتو مسواک میزنی و میری سر یخچال یه چیز خوشمزه بیدا میکنی !!!
.
.
همیشه اون لحظه ای که داری سیمکارتتو عوض میکنی یکی هست که شمارت زنگ میزنه …
.
.
صبح بیدار میشی ‌و موبایلی که تا صبح تو شارژ بوده رو بر میداری و میبینی ‌شارژ نشده و دقیقا اون روز باید بری جایی که تا شب هم برنمیگردی !
.
.
برای بستن در شیشه مربا و خیار شور باید ۱۰ بار بذاری تا یه بار پیچش جا بیفته !
.
.
وقت نوبت ما میشه نون بگیریم همون موقع آشنای شاطرم میاد نون بگیره !
.
.
وقتی سه ساعت دنبال یه چیزی می گردی و پیداش نمی کنی ، می فهمی تو جیبت یا کیفت توی دستت بوده …
.
.
تنها کسی که همیشه شیشه رو آب میکنه میزاره تو یخچال تویی و تنها کسی که هر وقت میره سر یخچال آب بخوره شیشه ها خالین ، باز هم تویی !
.
.
اشتباه در تایپ پسوورد معمولا در چند حرف آخر اتفاق می افته بطوری‌که نفهمی کجا اشتباه شده و مجبور شی همشو پاک کنی و از اول تایپ کنی !
.
.
طول مسیر به اندازه ایه که در حالت پیاده ۵ دقیقه طولانی تر از سواره س … هم در تصمیم گیری دچار تردید میشی هم اگر تصمیم گرفتی با تاکسی بری انقدر دیر تاکسی گیرت میاد که ۵ دقیقه دیرتر از حالت پیاده برسی !
.
.
صدای خر و پف قادره همه محله رو بیدار کنه غیر از کسی که داره خر و پف می کنه !
.
.
مسیر میانبر طولانی ترین مسیر بین دو نقطه است !
.
.
همیشه اون قسمتی از یه سایت که تو باهاش کار داری دیرتر لود میشه !
.
.
مرد : چرا وقتی بهت احتیاج دارم نیستی ؟
زن : چرا وقتی هستم به من احتیاج نداری ؟
.
.
همیشه واسه کارایی که دوس داری انجام بدی کوچیکی و هنوز واسه تو زوده ، اما واسه کارایی که دوسش نداری بزرگ شدی و باید اونکارا رو انجام بدی !!!
.
.
وقتی گوشیت زنگ میخوره و تو نمیخوای جواب بدی ، انگار صداش بلندتر میشه !!!
.
.
هروقت یه پسته ی سربسته رو دوباره بندازی تو ظرف آجیل ؛ هر دفعه دستتو میکنی تو ظرف باید مطمئن باشی همون پسته تو دستته !






ادامه مطلب ... نظرات :

عشق

نویسنده: آوا بهرامی چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392
پیرمردی صبح زود از خانه اش بیرون آمد.پیاده رو در دست تعمیر بود به همین خاطر در خیابان شروع به راه رفتن کرد که ناگهان یک ماشین به او زد.مرد به زمین افتاد.مردم دورش جمع شدند واو را به بیمارستان رساندند. پس از پانسمان زخم ها، پرستاران به او گفتند که آماده عکسبرداری از استخوان بشود.پیرمرد در فکر فرو رفت.سپس بلند شد ولنگ لنگان به سمت در رفت و در همان حال گفت:"که عجله دارد ونیازی به عکسبرداری نیست" پرستاران سعی در قانع کردن او داشتند ولی موفق نشدند.برای همین از او دلیل عجله اش را پرسیدند. پیر مرد گفت:" زنم در خانه سالمندان است.من هر صبح به آنجا میروم وصبحانه را با او میخورم.نمیخواهم دیر شود!" پرستاری به او گفت:" شما نگران نباشید ما به او خبر میدهیم. که امروز دیرتر میرسید." پیرمرد جواب داد:"متاسفم.او بیماری فراموشی دارد ومتوجه چیزی نخواهد شد وحتی مرا هم نمیشناسد." پرستارها با تعجب پرسیدند: پس چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او میروید در حالی که شما را نمیشناسد؟"پیر مرد با صدای غمگین وآرام گفت:" اما من که او را می شناسم




ادامه مطلب ... نظرات :

بی کاری

نویسنده: آوا بهرامی چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392

ﭼﻴﺰﻱ ﺩﺭ ﺟﻴﺒﺶ ﺗﻜﺎﻥ ﺧﻮﺭﺩ،

 

 ﮔﻮﺷــــﻲ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺭﺍ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﭘﻴﺎﻣﻚ ﺭﺍﺧﻮﺍﻧﺪ :

Salam, khubi agha ? shenidam karshenasi

arshadetam gerefti 

 tabrik migam , movafagh 

bashi

 ...        

ﮔﻮﺷــــﻲ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺟﻴﺐ ﺷﻠﻮﺍﺭﺵ ﮔﺬﺍﺷﺖ،

 

 ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺩﺍﺷﺖ ﻏﺮﻭﺏﻣـــﻲﻛﺮﺩ ،

 

 ﺍﺯ ﺩﺍﺧﻞ ﺳﺎﻛﺶ ﻛﻪ ﺭﻭﻱ ﭘﻴﺎﺩﻩﺭﻭ ﻛﻨﺎﺭ ﺩﻳــــﻮﺍﺭ ﻭﻟﻮ ﺑﻮﺩ،

ﺩﺳﺘﻪﺍﻱ ﺩﯼ ﻭﯼ ‌ﺩﻱ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺩﺭﻣﻴﺎﻥ ﺟﻤﻌﻴﺖ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﺯﺩ :

ﺩﻱﻭﻱﺩﻱ ﻫـــــﺰﺍﺭ ... ﺩﻱﻭﻱﺩﻱ ﻫـــــﺰﺍﺭ




ادامه مطلب ... نظرات :

صدای دلنشین مادر

نویسنده: آوا بهرامی چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392

داستان آموزنده صدای قشنگ مادر

دیشب خواب پریشونی دیده بودم. داشتم دنبال کتاب تعبیر خواب می‌گشتم

که مامان صدا زد آوا(!!!) جان مامان بپر سه تا سنگک بگیر.

اصلا حوصله نداشتم گفتم من که پریروز نون گرفتم. مامان گفت خوب دیروز مهمون داشتیم زود تموم شد. الان هیچی نون نداریم. گفتم چرا سنگگ، مگه لواشی چه عیبی داره؟ مامان گفت می‌دونی که بابا نون لواش دوست نداره.
گفتم صف سنگگ شلوغه. اگه نون می‌خواهید لواش می‌خرم. مامان اصرار کرد سنگک بخر، قبول نکردم. مامان عصبانی شد و گفت بس کن تنبلی نکن مامان حالا نیم ساعت بیشتر تو صف وایسا.
این حرف خیلی عصبانیم کرد. آخه همین یه ساعت پیش حیاط رو شستم. دیروز هم کلی برای خرید بیرون از خونه علاف شده بودم. داد زدم من اصلا نونوایی نمیرم. هر کاری می‌خوای بکن!

داشتم فکر می‌کردم خواهرم بدون این که کار کنه توی خونه عزیز و محترمه اما من که این همه کمک می‌کنم باز هم باید این حرف و کنایه‌ها رو بشنوم. دیگه به هیچ قیمتی حاضر نبودم برم نونوایی. حالا مامان مجبور میشه به جای نون برنج درسته کنه. این طوری بهترم هست. با خودم فکر کردم وقتی مامان دوباره بیاد سراغم به کلی می‌افتم رو دنده لج و اصلا قبول نمی‌کنم. اما یک دفعه صدای در خونه رو شنیدم. اصلا انتظارش رو نداشتم که مامان خودش بره نونوایی. آخه از صبح ده کیلو سبزی پاک کرده بود و خیلی کارهای خونه خسته‌اش کرده بود. اصلا حقش نبود بعد از این همه کار حالا بره نونوایی. راستش پشیمون شدم. کاش اصلا با مامان جر و بحث نکرده بودم و خودم رفته بودم. هنوز هم فرصت بود که برم و توی راه پول رو ازش بگیرم و خودم برم نونوایی اما غرورم قبول نمی‌کرد.

سعی کردم خودم رو بزنم به بی‌خیالی و مشغول کارهای خودم بشم اما بدجوری اعصبابم خورد بود. یک ساعت گذشت و از مامان خبری نشد. به موبایلش زنگ زدم صدای زنگش از تو آشپزخونه شنیده شد. مامان مثل همیشه موبایلش رو جا گذاشته بود. دیر کردن مامان اعصابمو بیشتر خورد می‌کرد. نیم ساعت بعد خواهرم از مدرسه رسید و گفت: تو راه که می‌اومدم تصادف شده بود. مردم می‌گفتند به یه خانم ماشین زده. خیابون خیلی شلوغ بود. فکر کنم خانمه کارش تموم شده بود.
گفتم نفهمیدی کی بود؟

 


گفت من اصلا جلو نرفتم.
دیگه خیلی نگران شدم. یاد خواب دیشبم افتادم. فکرم تا کجاها رفت. سریع لباسامو پوشیدم و راه افتادم دنبال مامان. رفتم تا نونوایی سنگکی نزدیک خونه اما مامان اونجا نبود. یه نونوایی سنگکی دیگه هم سراغ داشتم اما تا اونجا یک ساعت راه بود و بعید بود مامان اونجا رفته باشه هر طوری بود تا اونجا رفتم، وقتی رسیدم، نونوایی تعطیل بود. تازه یادم افتاد که اول برج‌ها این نونوایی تعطیله. دلم نمی‌خواست قبول کنم تصادفی که خواهرم می‌گفت به مامان ربط داره. اما انگار چاره‌ای نبود. به خونه برگشتم تا از خواهرم محل تصادف رو دقیق‌تر بپرسم.
دیگه دل تو دلم نبود. با یک عالمه غصه و نگرانی توی راه به مهربونی‌ها و فداکاری‌های مامانم فکر می‌کردم و از شدت حسرت که چرا به حرفش گوش نکردم می‌سوختم. هزار بار با خودم قرار گذاشتم که دیگه این اشتباه رو تکرار نکنم و همیشه به حرف مامانم گوش بدم وقتی رسیدم خونه انگشتم رو گذاشتم روی زنگ و با تمام نگرانی که داشتم یک زنگ کشدار زدم. منتظر بودم خواهرم در رو باز کنه اما صدای مامانم رو شنیدم که داد زد بلد نیستی درست زنگ بزنی …..؟

تازه متوجه شدم صدای مامانم چقدر قشنگه …..

یه نقس عمیق کشیدم و گفتم الهی شکر

و با خودم گفتم قول‌هایی که به خودت دادی یادت نره ….






ادامه مطلب ... نظرات :

دختر اروپایی و پسر آفریقایی

نویسنده: آوا بهرامی چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392
دختر اروپایی و پسر آفریقایی در رستوران در سالن غذاخوری دانشگاهی در اروپا . یک دانشجوی دختر با موهای قرمز که از چهره‌اش پیداست اروپایی است، سینی غذایش را تحویل می‌گیرد و سر میز می‌نشیند. سپس یادش می‌افتد که کارد و چنگال برنداشته، و بلند می‌شود تا آنها را بیاورد. وقتی برمی‌گردد، با شگفتی مشاهده می‌کند که یک مرد سیاه‌پوست، احتمالا اهل ناف آفریقا (با توجه …به قیافه‌اش)، آنجا نشسته و مشغول خوردن از ظرف غذای اوست! بلافاصله پس از دیدن این صحنه، زن جوان سرگشتگی و عصبانیت را در وجود خودش احساس می‌کند. اما به‌سرعت افکارش را تغییر می‌دهد و فرض را بر این می‌گیرد که مرد آفریقایی با آداب اروپا در زمینه اموال شخصی و حریم خصوصی آشنا نیست. او حتی این را هم در نظر می‌گیرد که شاید مرد جوان پول کافی برای خرید وعده غذایی‌اش را ندارد. در هر حال، تصمیم می‌گیرد جلوی مرد جوان بنشیند و با حالتی دوستانه به او لبخند بزند. جوان آفریقایی نیز با لبخندی شادمانه به او پاسخ می‌دهد. دختر اروپایی سعی می‌کند کاری کند؛ این‌که غذایش را با نهایت لذت و ادب با مرد سیاه سهیم شود. به این ترتیب، مرد سالاد را می‌خورد، زن سوپ را، هر کدام بخشی از تاس کباب را برمی‌دارند، و یکی از آنها ماست را می‌خورد و دیگری پای میوه را. همه این کارها همراه با لبخندهای دوستانه است؛ مرد با کمرویی و زن راحت، دلگرم‌کننده و با مهربانی لبخند می‌زنند. آنها ناهارشان را تمام می‌کنند. زن اروپایی بلند می‌شود تا قهوه بیاورد. و اینجاست که پشت سر مرد سیاه‌پوست، کاپشن خودش را آویزان روی صندلی پشتی می‌بیند، و ظرف غذایش را که دست‌نخورده روی آن یکی میز مانده است. توضیح: چقدر خوب است که همه ما خودمان را از پیش داوری ها رها کنیم وگرنه احتمال دارد مثل احمق ها رفتار کنیم مثل دختر بیچاره اروپایی که فکر می کرد در بالاترین نقطه تمدن است در حالی که آفریقایی دانش آموخته به او اجازه داد از غذایش بخورد.




ادامه مطلب ... نظرات :

خر عاشق

نویسنده: آوا بهرامی چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392

خری آمد بسوی مادر خویش            بگفت مادر چرا رنجم دهی پیش

برو امشب برایم خواستگاری            اگر تو بچه ات را دوست داری

خر مادر بگفتا ای پسر جان              تو را من دوست دارم بهتر از جان

زبین این همه خرهای خوشگل        یکی کن نشان چون نیست مشکل

خرک از شادمانی جفتکی زد           کمی عرعر نمود و پشتکی زد

بگفت مادر به قربان نگاهت              به قربان دو چشمان سیاهت

خر همسایه را عاشق شدم من       به زیبایی نباشد مثل او زن

بگفت مادر برو پالان به تن کن          برو اکنون بزرگان را خبر کن

به آداب و رسومات زمانه                 شدند داخل به رسم عاقلانه

دو تا پالان خریدند پای عقدش          یه افسار طلا با پول نقدش

خریداری نمودند یک طویله              همانطوری که رسم است در قبیله

خر عاقد کتاب خود گشایید             وصال عقد ایشان را نمایید

دوشیزه خر خانم آیا رضایی؟           به عقد این خر خوش تیپ  در آیی؟

یکی از حاضرین گفتا به خنده         عروس خانم بهر گل چیدین برفته

برای بار سوم خر بپرسید               خر خانم سرش  یکباره جنبید

خران عرعر کنان شادی نمودند        به یونجه کام خود شیرین نمودند

به امید خوشی و شادمانی            برای این دو خر در زندگانی






ادامه مطلب ... نظرات :

عکس های باحال

نویسنده: آوا بهرامی شنبه 14 اردیبهشت 1392

عکس های خنده دار, مطالب طنز و خنده دار

ینی شرارت از سرو روش میریزه !

یه کاری کرده گندش بعدا در میاد

عکس های خنده دار, مطالب طنز و خنده دار

شارژ ۵ تومنی میگیرم ماچ میکنم !

عکس های خنده دار, مطالب طنز و خنده دار

انگری گوجه !

عکس های خنده دار, مطالب طنز و خنده دار

هــه هــه !
ایـنـو نگـا کنین !
گوشی ضد آب !
بـرو عـمـو بـرو ، مـا گـوشـی سـاختـیم راحـت از جیـب در میـاد …
بـرو از خـدا بتـرس …

عکس های خنده دار, مطالب طنز و خنده دار

میدونم براتون سوال شده که این عکس چیه !؟
ایربگ (Airbag) ماشینه که تو صورت دختر باز شده

عکس های خنده دار, مطالب طنز و خنده دار

قبل از شروع هر کاری 
یاد بگیریم  اون کار رو چطور به  پایان برسونیم

عکس های خنده دار, مطالب طنز و خنده دار

خلاصه بگم تا وقتی وسط هدف نزنی آلارمش خفه خون نمیگیره !

عکس های خنده دار, مطالب طنز و خنده دار

به جان خودم خیلی هم بهت میاد !

عکس های خنده دار, مطالب طنز و خنده دار

نمودار گرافیکی رفت و برگشت  پارتی !

عکس های خنده دار, مطالب طنز و خنده دار

راهکار ساده وقتی کف ماشین احتیاج به تعمیر داره !

عکس های خنده دار, مطالب طنز و خنده دار

شرح در عکس !

عکس های خنده دار, مطالب طنز و خنده دار

کت آقای مجری رو !!!!!
برگرد بابا آبرو شبکه رو بردی !

عکس های خنده دار, مطالب طنز و خنده دار

ﻫﯿﭻ ﻟﺬﺗﯽ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺯ ﺑــﻮﺱ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﯾﻨﻄﻮﺭﯼ ﻟﭗ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ…♥

عکس های خنده دار, مطالب طنز و خنده دار

دهه شصتی ها یادتونه ؟!
موقع امتحان کیفامونو میذاشتیم وسط میز
سدی برای جلوگیری از تقلب !

عکس های خنده دار, مطالب طنز و خنده دار

پست ترین آدما کسانی هستند که 
به دست گذاشتن روی نقطه ضعف دیگران
بگن شوخی …

عکس های خنده دار, مطالب طنز و خنده دار

گل میمون که میگن اینه  آیا !؟

عکس های خنده دار, مطالب طنز و خنده دار

خواستم کیفیت دوربین گوشیمو تست کنم
یه عکس از پا دریمون گرفتم !
خیلی خوب شده عکسش نه ؟!

عکس های خنده دار, مطالب طنز و خنده دار

خلاقیت ینی این !

عکس های خنده دار, مطالب طنز و خنده دار

و همچنین این

عکس های خنده دار, مطالب طنز و خنده دار

ینی هروقت از این بچه کوچولو ناز نازیا میبینم
به سرم میزنه برم مزدوج بشم !

عکس های خنده دار, مطالب طنز و خنده دار

تف تو روحت ای شانس !

عکس های خنده دار, مطالب طنز و خنده دار

پدر نمونه !
بچه پودر شد !

عکس های خنده دار, مطالب طنز و خنده دار

مردی که جورابش پاره نباشه مرد نیس !

عکس های خنده دار, مطالب طنز و خنده دار

ما به این آدم میگیم تنبل !
نمیدونم شما چی میگید بهش

عکس های خنده دار, مطالب طنز و خنده دار

یکی از روش های دور زدن تحریم ها

عکس های خنده دار, مطالب طنز و خنده دار

شرح در عکس !

عکس های خنده دار, مطالب طنز و خنده دار

ینی نامردی اگه بخوای بگی اورژینال نیس !

عکس های خنده دار, مطالب طنز و خنده دار

پوشاک مردم در آینده ای نزدیک !

عکس های خنده دار, مطالب طنز و خنده دار

علم بهتر است یا ثروت !؟
هیچکدام ! حکمت !

عکس های خنده دار, مطالب طنز و خنده دار

آخ جون دعوای خانوادگی!

عکس های خنده دار, مطالب طنز و خنده دار

خلاقیت !

عکس های خنده دار, مطالب طنز و خنده دار

ینی همینه ها !

عکس های خنده دار, مطالب طنز و خنده دار

تصویر مکروسکپی از برش موز

منبع:radsms.com






ادامه مطلب ... نظرات :

فک و فامیله داریم؟

نویسنده: آوا بهرامی جمعه 6 اردیبهشت 1392

جشن گرفته بودیم دختر خواهرم ۴ سالشه گفت ، دایی میخوام به مناسبت تولدت برات شعر بخونم این شعر تقدیم به تو ، قیافه من در اون لحظه : :oops:
گفتم بخون دایی :x
گفت :
سلام سلام عزیزم
گوساله تمیزم
دمت سفید و آبی
پشکل نریز رو قالی
من :|
خواهر زاده ام :oops:
خونواده : :mrgreen:
فک و فامیله داریم ؟

 

 

 

 

خواهر دوستم ۳ ۴ سالشه رفته بود ، تو اتاقش داشت با عروسکاش بازی میکرد یهو اومدد
بیرون زد زیر گریه ، پرسیدیم چی شده :
گفت عروسکام منو بازی نمیدن
من :|
دوستم :|
فک و فامیله داریم ؟

 

 

 

 

با خالم رفتم لباس بخریم ،  به فروشنده :گفت ببخشید من یه شلوار لی میخوام برای پسرم
یارو گفت : برای ایشون ؟ اشاره کرد به من !
خالم سریع گفت : نه بابا ! خیلی از این خوشگل تره ، این بچه خواهرمه !
من :|
فک و فامیله داریم ؟

 

 

 

 

یه خواهر برادر دوقلو تو فامیلمون داریم اسمشون شاهین و شهین هستش ، بندگان خدا برای ادامه تحصیل رفتن ایتالیا توی فرودگاه یارو دیده اسم جفتشون Shahin هستش و اسم پدر و تاریخ تولد و همه چیزشون یکیه ، هر دو رو برگردوندن ! :lol:
فک و فامیله داریم ؟

 

 

 

 

پسر عموم امروز اولین روزِ مدرسش بوده . شماره خانوم معلمشو گرفته . شبم واسش جوک مسیج کرده !
ما تا ۱۵سالگی فک میکردیم خانوم معلم خالمونه :|
فک و فامیله داریم ؟

 

 

 

 

زنبور اومده نزدیک دختر عمه م که ۱۰ سالشه ، دختر عمه م برگشته میگه : تور رو خدا  منو  نیش نزن ، من محصولات شمارو خیلی دوست دارم :|
فک و فامیله داریم ؟

 

 

 

 

به مامانم میگم شام چی داریم ؟
میگه یه غذای خارجی !
میگم اسمش چیه ؟
میگه اگ !
همون تخم مرغ منظورشه :|
فک و فامیله داریم ؟

 

 

 

 

خالم دوتا دختر داره ، یکیشون دی به دنیا اومده یکیشون اردیبهشت !
هرسال واسه جفتشون باهم تو مهر ماه تولد میگیره :|
فک و فامیله داریم ؟

 

 

 

 

به مامانم میگم ، لایک به ناهارت ، با ناراحتی میگه لایک به جد و آبادت ، نمک نشناس دستم بشکنه دیگه برات کوفتم نمیپزم ! :|
فک و فامیله داریم ؟

 

 

 

 

بعد سالها داشتم واسه تجدید خاطره با مامان بزرگم منچ بازی می کردم !
۲ دست بردمش دست سوم کُری میخوندم واسش !
من : ننه پیر شدی ، گذشت اون زمون که منُ میبردی !
مامان بزرگم : پیر مادرزنته ، تو بزرگ شدی دیگه نمیتونم کلاه سرت بزارم ، بچگیا خرفت بودی گولت میزدم میبردمت
من :|
مامان بزرگ :mrgreen:

اینا به کنار ، تا میخواستم مهره اشُ بزنم میگفت زورت به من پیرزن رسیده ؟
وقتی میزدم می گفت : وقتی نوه ام بهم رحم نمیکنه باید از بقیه چه توقعی داشته باشم ، خیلی نمک به حرومی ! :|
فک و فامیله داریم ؟

 

 

 

 

بچه خواهرم ۸ سالشه ، مامان و باباش رفتن جایی اونو نبردن ، گریه کنان اومده به من میگه دایی تو لپ تاپت آهنگ بذار گوش کنم ، بهش میگم سوسن خانوم بذارم ؟ میگه نه داریوش بذار !! :|
فک و فامیله داریم ؟

 

 

 

 

پسر خالم دوسالشه به عمش گفته پدر سگ !
بهش گفتن معذرت خواهی کن !
گفته ببخشید پدر سگ جان ! :lol:
فک و فامیله داریم ؟

 

 

 

 

خواهر زادم کچل کرده بود . یه بار تو حموم به جای شامپو اشتباهی به سرش کف شوی زده ! بهش میگیم خوب دایی جان ! روی قوطی رو نخوندی نوشته کف شوی ؟! میگه چرا خوندم ، نوشته بود برای سطوح صاف !
من :|
سطوح صاف و مورب :|
کف شوی :|
سر کچلش  :lol:
فک و فامیله داریم ؟

 

 

 

 

پسر دایی هام داشتن با هم دعوا می کردن ، دایی ام که باباشون باشه ! اومده می گه بچه ها به خاطر من کوتاه بیایین . داداش کوچیکه برگشته به بزرگه می گه پدر سگ این دفعه رو به احترام بابا هیچی بت نمی گم وگرنه پدرت رو در می اوردم ! :|
فک و فامیله داریم ؟

 

 

 

 

رفتم در خونه داییم از زن دایی پرسیدم : دایی اومده ؟
گفت : چی چی آورده ؟
مثل این مونگل ها یه کم فکر کردم ! گفتم : قرار بوده چند تا وسیله برقی بیاره !
دوباره گفت : بخور و بیا !
تازه فهمیدم سر کارم ! :|
فک و فامیله داریم ؟

 

 

 

 

قبض برق زیاد اومده بود ، نشون بابام که دادم ، یه سری تکون داد و پاشد رفت طرف کامپیوتر !
فک کردم رفت کامپیوترو داغون کنه !
منم رفتم نزدیکتر ببینم چیکار میخواد بکنه ، دیدم رفته تو گوگل نوشته : آموزش دستکاری کنتور برق ! :|
فک و فامیله داریم ؟

 

 

 

 

مامانم رفته بود خونه دائیم ، پسر دائیم دسته گل آب داده بود و زن دائیم داشت تنبیهش میکرد بعد پسر دائیم گفته به خدا مامان من نبودم !
زن دائیم هم گفته آره جونه عمت تو نبودی آره ارواح خیک عمت تو نبودی که یهو دو زاریش میفته که مامانم آنجاست دوباره شروع می‌ کنه پسر دائیم رو به کتک زدن ! میگه آره جونه خالت تو نبودی !
بعد می‌ بینه نمی‌ شه هیچجور جمع و جورش کنه رو میکنه به مامانم میگه به خدا من خودم هم عمم :|
فک و فامیله داریم ؟






ادامه مطلب ... نظرات :

داستان های کوتاه

نویسنده: آوا بهرامی جمعه 30 فروردین 1392
روزی شاگردان نزد حکیم رفتند و پرسیدند: «استاد زیبایی انسان درچیست؟»
حکیم دو ظرف نزد شاگردان گذاشت و گفت: «به این دو ظرف نگاه کنید، اولی از طلا ساخته شده و درونش زهر است، دومی ظرفی گلی است و درونش آب گوارا است، شما کدام ظرف را می‌نوشید؟»
شاگردان جواب دادند: «ظرف گلی را»
حکیم گفت: «آدمی نیز همچون این ظرف است. آنچه که آدمی را زیبا می‌کند درون و اخلاقش است. باید سیرتمان را زیبا کنیم نه صورتمان را.»
.
.
.
.
مردان قبیله سرخ پوست از رییس جدید می‌پرسند: «آیا زمستان سختی در پیش است؟»
رییس جوان قبیله که هیچ تجربه‌ای در این زمینه نداشت، پاسخ می‌دهد: «برای احتیاط هیزم جمع‌آوری کنید.»
سپس با سازمان هواشناسی کشور تماس می‌گیرد: «آیا امسال زمستان سردی در پیش است؟»
سازمان هواشناسی: «اینگونه به نظر می‌رسد.»
رییس قبیله به مردان دستور می‌دهد که هیزم بیشتری جمع‌آوری کنند و برای اینکه مطمئن شود، یک بار دیگر با سازمان هواشناسی تماس می‌گیرد: «شما نظر قبلی خود را تایید می کنید؟»
سازمان هواشناسی: «صد درصد!»
رییس به همه افراد قبیله دستور می‌دهد که تمام توانشان را برای جمع‌آوری هیزم بیشتر صرف کنند. سپس دوباره با سازمان هواشناسی تماس می‌گیرد: «آیا شما مطمئن هستید که امسال زمستان سردی در پیش است؟»
سازمان هواشناسی: «بگذارید اینطور بگوییم؛ سردترین زمستان در تاریخ معاصر!»
رییس قبیله: «از کجا می‌دانید؟»
سازمان هواشناسی: «چون سرخ‌پوست‌ها دیوانه‌وار مشغول جمع‌آوری هیزم هستند!»
.
.
.
.

دو شکارچی اهل نیوجرسی در جنگل بودند که یکی از آن‌ها روی زمین افتاد، نفسش بند آمد و چشمهایش وارونه شد. دومی گوشی تلفن خود را برداشت و با اورژانس تماس گرفت و به اپراتور اورژانس گفت: دوستم مرده! چه‌ کار کنم؟

اپراتور با صدای آرامی در جواب گفت: خونسردی خود را حفظ کنید. من به شما کمک می‌کنم. اجازه دهید اول از مرگ دوست شما مطمئن شویم. سکوتی پشت خط تلفن حاکم شد و ناگهان صدای شلیک گلوله‌ای به گوش ‌رسید. شکارچی گوشی را برداشت و گفت: حالا چه کار کنم؟

.

.

.

چهار برادر خانه‌شان را به قصد تحصیل ترک کردند و آدم‌های موفقی شدند. چند سال بعد، بعد از میهمانی شامی که با هم داشتند در مورد هدایایی که برای مادر پیرشان که دور از آن‌ها در شهر دیگری زندگی می‌کرد، صحبت می‌کردند. اولی گفت: من خانه بزرگی برای مادرم ساختم.  دومی گفت: من یک سالن سینمای یک‌صد هزار دلاری در خانه ساختم. سومی گفت: من ماشین مرسدس بنز با راننده تهیه کردم که مادرم به سفر برود. چهارمی گفت: همه‌ی شما می‌دونید که مادر چقدر خواندن کتاب مقدس را دوست داشت و می‌دانید که دیگر هیچ‌وقت نمی‌تواند بخواند، چون چشمهایش خوب نمی‌بیند. من راهبی را دیدم که به من گفت یک طوطی هست که می تواند تمام کتاب مقدس را از حفظ بخواند. این طوطی با کمک بیست راهب و در طول دوازده سال این را یاد گرفته است. من تعهد کردم برای این طوطی به مدت بیست سال، هر سال صدهزار دلار به  کلیسا بپردازم. مادر فقط باید اسم فصل‌ها و آیه‌ها را بگوید و طوطی از حفظ برایش می خواند. برادران دیگر تحت تاثیر سخنان برادر چهارم قرار گرفتند.

پس از تعطیلات، مادر یادداشت تشکری فرستاد. او نوشت: میلتون (پسر اول) عزیز، خانه‌ای که برایم ساختی خیلی بزرگ است… من فقط در یک اتاق زندگی می‌کنم ولی مجبور هستم تمام خانه  را تمیز کنم. به هر حال ممنونم. مایک (پسر دوم) عزیز، تو برای من یک سینمای گران‌قیمت ساختی که گنجایش پنجاه نفر را دارد. ولی من همه دوستانم را از دست داده‌ام، همچنین شنواییم را نیز از دست داده‌ام و تقریبا ناشنوا هستم. هیچ وقت از آن استفاده نمیکنم، ولی از این کارت ممنون هستم. ماروین (پسر سوم) عزیز، من خیلی پیر هستم که به سفر بروم. پس هیچ وقت ازمرسدس بنز استفاده نمی‌کنم. از تو هم ممنون هستم. ملوین (پسر چهارم) عزیزترینم، تو تنها پسری هستی که با فکر کوچکت و با هدیه‌ات مرا خوشحال کردی. جوجه‌ی خیلی خوشمزه‌ای بود! من هیچ وقت مزه آن را فراموش نخواهم کردہ!








ادامه مطلب ... نظرات :

بهـــــــــار

نویسنده: آوا بهرامی پنجشنبه 29 فروردین 1392
نرم نرمک میرسد اینک بهـــــــــار

خوش به حال روزگار...

خوش به حال غنچه های نیمه باز

بوی باران بوی سبزه بوی خاک

شاخه های شسته باران خورده پاک

آسمان آبی و ابر سپید

برگهای سبز بید

عطر نرگس رقص باد

نغمه شوق پرستو های شاد

خلوت گرم کبوترهای مست...

"فریدون مشیری"






ادامه مطلب ... نظرات :

نمره صفر این دانش آموز پس از اعتراض بیست شد..

نویسنده: آوا بهرامی پنجشنبه 29 فروردین 1392

>نمره صفر این دانش آموز پس از اعتراض بیست شد..
>
>
>
ANSWERS OF A BRILLIANT STUDENT WHO OBTAINED 0 But I would have given him 100
>
Q1. In which battle did Napoleon die?
>*
his last battle
>... ... درکدام جنگ ناپلئون مرد؟
>در اخرین جنگش
>
>
Q2. Where was the Declaration of Independence signed?
>*
at the bottom of the page
>اعلامیه استقلال امریکا درکجا امضاشد؟
>در پایین صفحه
>
>
Q3. How can u drop a raw egg onto a concrete floor without cracking it?
>*
Concrete floors are very hard to crack.
>چگونه می توانید یک تخم مرغ خام را به زمین بتنی بزنید بدون ان که ترک بردارد؟
>زمین بتنی خیلی سخت است و ترک بر نمی دارد
>
Q4. What is the main reason for divorce?
>*
marriage
>علت اصلی طلاق چیست؟
>ازدواج
>
>
Q5. What is the main reason for failure?
>*
exams
>علت اصلی عدم موفقیتها چیست؟
>امتحانات
>
>
Q6. What can you never eat for breakfast?
>*
Lunch & dinner
>چه چیزهایی را هرگز نمی توان درصبحانه
 خورد؟
>نهار و شام
>
>
Q7. What looks like half an apple?
>*
The other half
>چه چیزی شبیه به نیمی از یک سیب است؟
>نیمه دیگر ان سیب
>
>
Q8. If you throw a red stone into the blue sea what it will become?
>*
it will simply become wet
>اگر یک سنگ قرمز را در دریا بیندازید چه خواهد شد؟
>خیس خواهد شد
>
>
Q9. How can a man go eight days without sleeping ?
>*
No problem, he sleeps at night.
>یک ادم چگونه ممکن است هشت روز نخوابد؟
>مشکلی نیست شبها می خوابد
>
>
Q10. How can you lift an elephant with one hand?
>*
You will never find an elephant that has only one hand..
>چگونه می توانید فیلی را با یک دست بلند کنید؟
>شما امکان ندارد فیلی را پیدا کنیدکه یک دست داشته باشد
>

>Q11. If you had three apples and four oranges in one hand and four apple
>
and three oranges in other hand, what would you have ?
>*
Very large hands
>اگر در یک دست خود سه سیب و چهارپرتقال و در دست دیگر سه پرتقال و چهار سیب داشته باشید کلا چه خوهید داشت؟
>دستهای خیلی بزرگ
>
>
Q12. If it took eight men ten hours to build a wall, how long would it take four men to build it?
>*
No time at all, the wall is already built.
>اگر هشت نفر در ده ساعت یک دیوار را بسازند چهارنفر ان را درچند ساعت خواهند ساخت؟
>هیچ چی چون دیوار قبلا ساخته شده





ادامه مطلب ... نظرات :

دستشویی رفتن

نویسنده: آوا بهرامی سه شنبه 27 فروردین 1392
هههههههههههههههههههههه
واقعاً همینطوریم هست!!!
دروغ می گم؟!




ادامه مطلب ... نظرات :

لحظات خر کیف شدن...!!

نویسنده: آوا بهرامی سه شنبه 27 فروردین 1392






ادامه مطلب ... نظرات :

مکالمه ی تلفنی جالب

نویسنده: آوا بهرامی سه شنبه 27 فروردین 1392
چند مرد در رختکن یک باشگاه ورزشى مشغول لباس پوشیدن بودند که تلفن یکیشون که روى نیمکت بود زنگ زد.





ادامه مطلب ... نظرات :

eydetoon mobarak

نویسنده: آوا بهرامی چهارشنبه 30 اسفند 1391
salaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaam bachehaye gol
ba sale 92 chi kara mikonin??!!
eyde hamatoooooooooooooooooooon mobarak doostaye golam
ishalah sale khoobi dashte bashid va sad sal in sal ha ro bebinid o omr konid
ishalah hameye arezo hatooon baravarde she





ادامه مطلب ... نظرات :

سوتی باحـــــــــــــــــال

نویسنده: آوا بهرامی جمعه 25 اسفند 1391
سلام بچه ها
این سوتی که میذارم سوتی خودمه...!!!!!!!
خب خیلی باحاله گفتم بذارم دلتون شاد شه!!!
فقط این ماله 1-2 سال پیش هستش!
بریم که داشته باشیم...






ادامه مطلب ... نظرات :

جملات قشنگ

نویسنده: آوا بهرامی پنجشنبه 24 اسفند 1391 دسته بندی : جملات قشنگ ,







ادامه مطلب ... نظرات :

فقط یک ایرانی می تواند...

نویسنده: آوا بهرامی پنجشنبه 24 اسفند 1391





ادامه مطلب ... نظرات :

ترول

نویسنده: آوا بهرامی پنجشنبه 24 اسفند 1391










ادامه مطلب ... نظرات :

:)

نویسنده: آوا بهرامی پنجشنبه 24 اسفند 1391
از اساتیدمون میگفت: "یه استاد داشتیم هر سری میومد سر کلاس به دختر خانمها تیکه میانداخت.
یه روز دخترا تصمیم گرفتند با اولین تیکه ای که انداخت از کلاس برن بیرون....

قضیه به گوش استاد رسید (میدونید كه، توسط عده ای از آقا پسرهای جان بر كف!!!!!)، جلسه بعد استاد کمی دیر اومد سر کلاس و برای توجیه دیر آمدنش گفت: از انقلاب داشتم میومدم، دیدم یه صف طولانی از دخترا تشکیل شده، رفتم جلو پرسیدم، گفتند با کارت دانشجویی شوهر میدن!
دخترا پا شدند كه برن بیرون، استاد گفت: کجا میرید، وقتش تموم شد، تا ساعت 10 بود! تمام کلاس رفت رو هوا !!!! "





ادامه مطلب ... نظرات :

جملات قشنگ

نویسنده: آوا بهرامی شنبه 19 اسفند 1391 دسته بندی : جملات قشنگ ,





ادامه مطلب ... نظرات :

هیچ وقت زود قضاوت نکن..

نویسنده: آوا بهرامی شنبه 19 اسفند 1391
هیچ وقت زود قضاوت نکن.....
بچه ها این رو از وبلاگ پسر خالم برداشتم خیلی چیزایی که میذاره باحاله یه سری به بلاگ اون هم بزنید ضرری نداره آدرسش هم اینه:http://bachebahal78.mihanblog.com/





ادامه مطلب ... نظرات :

مــــــــــــــــادر

نویسنده: آوا بهرامی چهارشنبه 16 اسفند 1391
از اونجایی که دو نفر گفتن قشنگه من یکی دیکه هم می ذارم که درباره ی مادر هستش
امیدوارم مورد پسندتون واقع شود!!!




ادامه مطلب ... نظرات :

از خون جوانان وطن لاله دمیده ********* از ماتم سرد قدشان سرو خمیده

نویسنده: آوا بهرامی پنجشنبه 26 بهمن 1391
دوستــــــــــــــــــان گلم لطفــــــــــــــاً بخونین و نظر بدین
 یه داستان خیلی خیلی کوتاه هست که من نوشتمش اگه اشتباهاتم رو بگید ممنون می شم
توی نظرات هم بنویسید اگه خوشتون اومد بازم خودم انشا و داستان بنویسم و اینجا بزارم البته داستان های خیلی کوتاه مثل این ممنــــــــــــــــــــون





ادامه مطلب ... نظرات :


آمار بازدید

کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :

    بروزرسانی :

درباره ما

سلام به وبلاگ ما خوش آمدید.امیدواریم مطالب این وبلاگ برای شما مفید باشه.خلاصه ما این وبلاگ رو برای سرگرمی و تفریح و علم و هنر و غیره درست کردیم.لطفاً نظر بدید تا من بتونم ببینم کارم تا چه حد خوب و مفید بوده.هر مطلب یا عکسی که دوست دارید این جا باشه توی نظرات تماس با ما و دیگر چیز ها به ما اطلاع بدید مطمئن یاشید که نظرات و پیشنهادات شما بی پاسخ نمی مونه.با تشکّر فراوان از شما دوستان عزیز.


فال حافظ
/Java/Link.js">


تبلیغات
  • طراحی قالب توسط پارس تولز
  • ParsTools.Com
.CopyRight © 2010 - 2011 bachehayemadresema Group , All Rights Reserved ©
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic